عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

78

شرف النبي ص ( فارسي )

باز كردى . و آورده‌اند كه رسول عليه السلام فرمودى كه چون كودكى بزادى مويهاى سرش بتراشيدندى و برابر نقره باز كردندى و به صدقه دادندى ، و آن را عقيقه خوانند . و رسول عليه السلام عقيقه از براى خود بعد از نبوت كرد . ( 1 ) و آورده‌اند كه هرگز كسى از رسول عليه السلم چيزى نخواست كه او را حاصل بود الا كه به دو داد . و اگر نبود ، وعده بداد . و در روزگار رسول زنى پسر خود را گفت : به نزديك رسول عليه السلام رو و بگو كه مادرم سلام مىرساند و مىگويد : جامه‌اى به من ده تا پيراهن كنم . رسول گفت : جامه نداريم تا پديد آيد . پسر گفت : مادرم مىگويد رداى تو بده تا پيراهن كنم . رسول عليه السلام گفت : مهلتم ده تا در حجره روم . چون به در حجره رسيد ردا بر گرفت و به كودك و او به مادر برد . و كودك كوچك را به رسول آوردندى تا او را دعا گويد تا بركت به دو رسد يا نام نيكو بر نهد . رسول عليه السلام او را بر كنار گرفتى و بودى كه كودك بول كردى در جامهء رسول ، و كسى كه حاضر بودى بانگ برداشتى . رسول عليه السلام گفتى : بگذاريد و بول او مبريد تا بول تمام كند . پس دعاش كردى و نامش نهادى و ننمودى كه از بول او برنجيده‌ام . چون ايشان باز گرديدندى جامه بشستى . ( 2 ) و چون نعمتى از خداى تعالى به دو رسيدى اگر اندك بودى و اگر بسيار گفتى : الحمد للّه رب العالمين كثيرا الذى بنعمته تتم الصالحات . و دو ركعت نماز بگزاردى يا سر بر سجده نهادى شكر خداى را . و اگر چيزى بر خلاف مراد بودى گفتى : الحمد للّه على كل حال . و آورده‌اند كه روزى به مجذومى بگذشت رنجور ، رسول عليه السلام سجده كرد خداى را و گفت : الحمد للّه الذى عافانى مما ابتلاه به . چون سر از سجده برداشت گفت : اين مرد از خداى عز و جل عافيت نخواسته است . ( 3 ) و رسول عليه السلام در سفرى بود اصحاب را بفرمود تا بزى بكشتند . مردى گفت : بر منست كشتن بز . يكى گفت : بر منست پوستش بكشيدن . ديگرى گفت : بر منست پختنش . رسول